|
|
|
|
|
گاهي وقتا كه ميخوام ،به ياد تو گريه كنم..... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 18:8 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي دلم از سردي خانه ميگيرد ،به تو پناه مي آورم . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 23:59 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
||
|
|||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 15:55 توسط سايه
|
|
|||
|
|
|
||
|
|||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم تیر 1384ساعت 20:29 توسط سايه
|
|
|||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه دهم تیر 1384ساعت 10:54 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم تیر 1384ساعت 10:45 توسط سايه
|
|
||||||
|
|
|
||
|
|||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 11:9 توسط سايه
|
|
|||
|
|
|
|
|
تو كه نيستي تا ببيني بي حضور عاشق تو تو كه نيستي تا ببيني ، جاده تا صبح قيامت، من و اين پاهاي خسته به ياد كسي كه عشق را با هم فهميديم، ولي عشق مارا نفهميد ..... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 8:46 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
|
|
کسی که حرف دلش را نگفت, من بودم دلم برای خودم تنگ ميشود,آری هميشه بيخبر از حال خويشتن بودم هر آنچه شيفته تر, از پی شدن بودم چگونه شرح دهم, عمق خستگی ها را اشاره ای کنم, انگار کوهکن بودم من آن زلال پرستم, در آب گند زمان غريب بودم و گشتم غريب تر , امّا دلم خوش است, که در غربت وطن بودم عشق است .... عشق است .... عشق ! شعر : محمّد علی بهمنی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 11:34 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
|
|
ساده بگويم، نگاه زادة علاقه است، |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 0:7 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
|
|
بيا، ز سنگ بپرسيم! درون آينه ها در پی چه ميگردی ؟ هميشه از همه نزديکتر به ما سنگ است! چه سنگ بارانی ! گيرم گريختی همه عمر , کجا پناه بری ؟ خانة خدا سنگ است! ^ به قصّه های غريبانه ام ببخشاييد! نه سنگم و نه صبور, چه جای دل که درين خانه ,سنگ می ترکد. دلم از اينهمه سنگ و درنگ مي ترکد! ^ از آن که عاقبت کار جام, با سنگ است ! بيا ز سنگ بپرسيم . . . . . درون آينه ها در پی چه ميگردی ؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 23:8 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت 10:45 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
|
|
گوشم هربار زنگ ميزند از شوق نام تو در من طنين بال فرشته است نام تو در من نسيم باغ بهشت است . شعر :فريدون مشيری |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت 10:44 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 22:59 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 22:58 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
|
|
با قلم میگویم : |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 21:21 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 12:20 توسط سايه
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 21:13 توسط سايه
|
|
||